![]() |
![]() |
|
| حقیقتی به نام زندگی |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:27 توسط شهرزاد |
|
|
سلام
دلتنگم امشب.از بازی های سرنوشت دلگیرم.این نا کجا آباد بسیار با آدمی بازی می کند. نه اینکه هر که با خدا تر در رنج و غم گرفتار تر.این دوست چرا سر ناسازی با ما دارد . هر چه تلاش برای انسان بودن می کنیم شرایط ها سخت تر و افسار درد تنگ تر. دلتگم دلتنگ .برای چه؟ برای خودم خودی که زمانه عجیب ترین انتخاب و حادثه برایش طراحی می کند هر چه با طرحش می سازیم و خم به ابرو نمی آوریم طرحی می کشد که به جای خم ابرو ،کمر را بشکند .ما بازبه شکرانه جواب می گوییم و لی او شلاق رنج بر تن ما میکشد که آه بگوییم. آن گاه که آه و ناله از دل بر می خیزد گویی شادش می کنیم چون چند صباحی آسوده مان می گذارد.مانده ام با این دهر پر فریب چگونه باشم ؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:44 توسط شهرزاد |
|
|
سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم. زخمی که به دشنه ای تیز، پدر ، برایم به یادگار گذاشته است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:42 توسط شهرزاد |
|
|
برای قلب های تنها
این همه دل تنهایند و به دنبال دلی می گردند که دیگر تنها نباشند چرا؟ چرا وقتی همدمی می یابند در نگهداریش کوشا نیستند؟ اگر به دنبال چرا باشیم و به حقیقتی برسیم که همه ی ما بدانجا رسیدیم که تحمل دیگری را نداریم و داد از بی وفایی ها و انواع مشکلات روحی را می زنیم که تنهایی را بهتر از با دیگری بودن می دانیم پس......................ما جز کدامین هستیم که دیگران هم مثل ما به نتیجه مشابه ما رسیده اند؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:45 توسط شهرزاد |
|
|
سلام بر زندگی
سلام بر تو ای عزیز سلام بر تو که معنی عشق را در قطرات باران.... در نگاه معصومانه ی کودکی............ در محبت بی ریا.......... ودر دوست داشتن بلا شرط یافتی.دوست من همیشه عاشق بمان. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:36 توسط شهرزاد |
|
|
یادم می آید یک صبح زیبای تابستانی با دوستم تانیا کنار ساحل قدم می زدیم ،عده ای پیاده روی و عده ای هم نرمش می کردند.تانیا گفت:می دانی نام این گروه را چیست؟ گفتم: نه. گفت: گروه می خواهم زنده بمانم.هر دو خندیدیم . به سوی دریا نگریستم و به فکر فرو رفتم .می خواهم زنده بمانم.آیا می خواهیم فقط زنده بمانیم؟یا زنده بمانیم که زندگی کنیم. بعضی ها فقط زنده اند و نفس می کشندو تلاش شبانه روزی شان برای زنده ماندن است.آنان هیچ گاه معنی زندگی را نمی فهمند و روزی هم با همان اندیشه در حالی که صدها آرزو در دل دارند از دنیا می روند. زندگی یعنی با صفات خوب کودکانه زیستن زندگی یعنی عشق به همه ی موجودات اللهی زندگی یعنی دوست داشتن ودوست داشته شدن زندگی یعنی لذت ،آرامش،سعادت زندگی یعنی شور،هیجان،امید یغنی تکاپو،هیاهو،شب نو ، روز نو ،اندیشه ی نو زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:30 توسط شهرزاد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:27 توسط شهرزاد |
|
ادامه مطلب |
||
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:21 توسط شهرزاد |
|
|
گنج سعادت درون ماست همه ی ما به دنبال خوشبختی و سعادت هستیم. عده ای آن را در پروت می دانند، به دنبالش می دوند ، بیش از نیمی از عمر خویش را سپری می کنند تا به آن برسند. می یابند اما مایوس و نا امید می شوند چون می بینند با آن به سعادت و آرامشی که به دنبالش بودند نرسیده اند بلکه مقدار آرامشی را هم که داشتند از دست داده اند. عده ای به دنبال مقام ، عمری دست و پا می زنند.در پشت میز مقام می نشینند اما خسته از زندگی و دلی افسرده دارند و تازه پی می برند که لذت سعادت در مقام نیست. وهر کس بنا به فکر خویش در جست و جوی سعادت، عمری را به باد دهر می دهند و وقتی به خود می آیند که زمانی بیش برای زیستن نمانده و خسته و مانده ازراه،ناله سر می دهند همانند نوای غمگین نی آهنگ جفا و بد عهدی مردم و روزگار را می نوازند، غافل از این که راه را به اشتباه رفته اند و آن چه که در درون خویش بوده در بیرون به دنبالش بوده اند. درون سینه ی ما آرامش و سعادت هست و کلید رسیدن به آن چند نکته ی بسیار ظریف ولی مهم ،وهمان اینکه: _ درون سینه را همیشه دور از آلودگی ها نگه داریم.آلودگی از هر چه که هست،کینه ،ریا،حسادت و....... _ به دنبال آنانی بگردیم و همنشینی کنیم که آرامش و صفای باطن دارند و از رفتار و سکناتشان معلوم و مشهود است.از آنان بیاموزیم و پند بگیریم نه آن که خود به دنبال همه ی تجربه ها باشیم چون عمر آدمی کوتاه است و تجارب بسی وسیع. _ به ظاهر خوش و تجملات افراد با حسرت ننگریم که بسیار فریبنده است که بیشتر چیزها که به ظاهر خوش و دلفریب است در درون ناخوشی و دل رنجور است و زمان خوش بودن با این ظواهر خوش و دل فریبنده بسیار کم است به سرابی می ماند که حسرت آفرینی میکند. حسادت به دارایی ها و تجملات دیگران ، عامل بیماری دل می گردد و جلا و شفافیت قلب را می دزدد. _ اما، آن چه که از همه مهم تر است این که با الله انس بگیریم و نوری از عشق او را که در درون سینه ی همه ی ما انسان هاهست را منور سازیم که رمز اصلی آرامش دردرون سینه هاست.((که با یاد و ذکر او ، قلب ها آرام گیرد. _آن چه در درون اندیشه ی ماست با اعمال بیرونی یکی کنیم ،آن گاه که دیگر دو گانگی در ما نباشد به اصل خویش می رسیم با آن ذات مقدس اللهی یکی می گردیم و آرامش و خوشبختی را با تمام وجود احساس می کنیم . _ از بزرگان دین وبزرگان معرفت و .....پندها بپذیریم و سطح آگاهی را بالا بریم.مطالعه کنیم و در خلوت خود ساعت ها بیاندیشیم ، با خو د صادق باشیم.از نادانی ها اشتباهاتی که در حقتان انجام می شود ناراحت نشوید و تلاش کنید که در دل نگه ندارید و به دست فراموشی بسپارید. همه ی انسان ها به آگاهی نمی رسند و حتی من و شما هم آگاهی ما کامل نیست و در خیلی موارد باعث رنجش دیگران می شویم و خود را حق به جانب می دانیم .بنا بر این گذشت بهترین وسیله برای شاد ماندن است.به یاد بیاورید که زمانی که تجربه و آگاهی امروز را نداشتید ، افراد زیادی را به خاطر ناآگاهیخود رنجاندید و چه بسا که هنوز هم در بعضی موارد نا آگاهانه عمل می کنید و در اشتباه نفس خود در حال آزردن دل هایی هستید. _ از افراد نادان و نا آگاه و اشخاص بی حرمت دوری کنید و گاهی به سلامی و تبسمی بسنده نمایید،زیرا آنان به ظلمی که به خلق روا می دارند آگاه نیستندو جاهل به حوادث روزگار و ضربه ها و مصیبت ها هم امکان عاقل شدنشان اندک است،مگر به جایی رسند که از خویشتن خویش به ستوه آیند و خود برای خودسازی اقدام نمایند. _ به دیگران خدمت کنید و لبی را به خنده وا کنید ، قلبی را از اندوه دور نمایید. _ به اینجا که رسیدید،نیمی از راه را پیموده اید و نیم دیگررا ازطریق شهود خواهید یافتو لذت سعادت را در درون خویش خواهید چشید.چیزی از بیرون مایه ی آزار ما نمی گردد هر چه هست از درون ما و اندیشه ی ما سرچشمه می گیرد. سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:0 توسط شهرزاد |
|
|
".......... اگر باور کنی، ناباور هم خواهی بود. هیچکس نمی تواند بدون ناباوری، باور داشته باشد. بگذار یک بار و برای همیشه روشن شود: هیچکس نمی تواند بدون ناباوری، باور کند. هر باور پوششی است برای ناباوری. باور فقط یک پیرامون است برای مرکزی به نام تردید؛ چون تردید وجود دارد، شما باور ایجاد می کنید. تردید آزاردهنده است، دردناک است. چون تردید یک زخم است، آزار می دهد، تو را وادار می کند که تهی بودن درونت را، جهلت را احساس کنی. می خواهی آن را بپوشانی. ولی آیا فکر می کنی که با پوشاندن آن زخم با یک گل سرخ، دردی دوا خواهد شد؟ آیا فکر می کنی که آن گل سرخ می تواند آن زخم را ازبین ببرد؟ درست عکس این است! و شاید بتوانی کسی را که از بیرون نگاه می کند فریب بدهی __همسایگان شاید فکر کنند که گل سرخ وجود دارد و زخمی وجود ندارد__ ولی چگونه می توانی خودت را فریب بدهی؟ این غیرممکن است. هیچکس نمی تواند خودش را فریب دهد، جایی در اعماق وجود تو کودک تردید را با خودش می آورد __تردید درونی امری طبیعی است. به سبب تردید است که او سوال می کند وجویا می شود. برای یک پیاده روی صبحگاهی همراه با یک کودک به جنگل برو. او چنان زیاد سوال می کند که حوصله ات سر می رود و می خواهی به او بگویی که خفه شود! ولی او به پرسیدن ادامه می دهد. این سوال ها از کجا می آیند؟ برای کودک طبیعی هستند. تردید یک توان درونی است: این تنها راهی است که کودک می تواند جویا شود و جست و جو و تحقیق کند. هیچ اشکالی در آن نیست. کشیشان شما یک دروغ به شما گفته اند که شک و تردید اشتباه و خطا است. هیچ اشکال و ایرادی در شک کردن و تردید داشتن وجود ندارد. طبیعی است و باید پذیرفته شود و مورد احترام قرار گیرد. اگر به تردید هایت احترام بگذاری، دیگر یک زخم نیست: وقتی آن را طرد کنی، به یک زخم تبدیل می شود. بگذار این نکته روشن بشود: تردید به خودی خودش یک زخم نیست. یک کمک بزرگ است، زیرا تو را یک ماجراجو و مکتشف می سازد. تو را در پی حقیقت به دورترین ستارگان |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:28 توسط شهرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
تفریح+خنده آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
وبلاگ برای عاشقان تفریح+خنده |
|
RSS
|